آن زمان که آرزوهایم را در تو دار زدم ابر چشمم بر چهره بارید و لبخندهایم مردند بی صدا گم شد بوسه ای که نفس نفس می دوید تا فتح کند جام لب هایت را
فاطمه زنگنه (باران) هستم خانه ای در ابرها دارم همسایه ام خداست کنار تنهایی خود برای آسمان ستاره می بافم ممنونم از تمام عزیزانی که به گلبرگهای دلم با حضورشان طراوت و شادابی می بخشند لازمه بگم تمام شعر های این وبلاگ متعلق به بنده حقیر قطره جدا مانده از ابرهاست من موسیقی باران رو خیلی دوست دارم گاهی اوقات گیتار دلتنگی هامو کوک می کنم و می نوازم (ساز مورد علاقم گیتار که سالها پیش می زدم اما حالا....)