وقتی خدا برای تو پیکر درست کرد شکل تو را شبیه کبوتر درست کرد
یک قلب مهربان و پراز عشق و پرغرور با صورتی از آینه بهتر درست کرد
فهمید دست من به تو هرگز نمی رسد روز نخست چشم مرا تر درست کرد
زیبا اگر که کرد تو را قصد خیر داشت اما تو را پرنده ی بی پر درست کرد
دلواپسی تمام تو را جیغ می کشید وقتی به جای دست تو خنجر درست کرد
بالا بلند من به کجا خیره مانده ای او خانه را که یکسره بی در درست کرد
می خواستم هزار نفس عاشقت کنم اما تو را به نحوه ی دیگر درست کرد
دارم به سطر آخر این شعر می رسم باید دوباره خط زد و از سر درست کرد
نوشته شده در دوشنبه 13 خرداد1387 توسط باران | لينك ثابت
لبخندهای مرا پس بده
آن زمان که آرزوهایم را در تو دار زدم ابر چشمم بر چهره بارید و لبخندهایم مردند بی صدا گم شد بوسه ای که نفس نفس می دوید تا فتح کند جام لب هایت را
فاطمه زنگنه (باران) هستم خانه ای در ابرها دارم همسایه ام خداست کنار تنهایی خود برای آسمان ستاره می بافم ممنونم از تمام عزیزانی که به گلبرگهای دلم با حضورشان طراوت و شادابی می بخشند لازمه بگم تمام شعر های این وبلاگ متعلق به بنده حقیر قطره جدا مانده از ابرهاست من موسیقی باران رو خیلی دوست دارم گاهی اوقات گیتار دلتنگی هامو کوک می کنم و می نوازم (ساز مورد علاقم گیتار که سالها پیش می زدم اما حالا....)