گاهی وقتا نمی دونی هدفت توی زندگی چیه ! دوست داری بدونی پشت پنجره ی نگاه آدما چند تا
ستاره داره می درخشه ؟ گاهی وقتا بغض می کنی به یه چیزی فکر می کنی یا یه نفر...
وقتی بارون می باره تموم شهر از اشک خدا خیس میشه اون وقته که زل می زنی به آسمون و
دنبال ستاره ها می گردی ولی هیچی نمی بینی ! هیچکی نمی دونه تو خودِ بارونی و این ذره ذره
وجود توست که داره می باره هیچکی نمی دونه نباید چتر بگیره روی سرش وقتی تو می یای...
اما تو ناراحت نباش من تو رو دوست دارم مهم نیست که دریچه ی احساست و واسه کی باز
کردی مهم نیست که آدمای اطرافت اونقدر کوچیکند که بزرگی تو رو نمی بینند مهم اینه
که بتونی نشون بدی احساستو پس خیس بخند تا غمات و کسی نبینه ..................
نوشته شده در دوشنبه 13 خرداد1387 توسط باران | لينك ثابت
لبخندهای مرا پس بده
آن زمان که آرزوهایم را در تو دار زدم ابر چشمم بر چهره بارید و لبخندهایم مردند بی صدا گم شد بوسه ای که نفس نفس می دوید تا فتح کند جام لب هایت را
فاطمه زنگنه (باران) هستم خانه ای در ابرها دارم همسایه ام خداست کنار تنهایی خود برای آسمان ستاره می بافم ممنونم از تمام عزیزانی که به گلبرگهای دلم با حضورشان طراوت و شادابی می بخشند لازمه بگم تمام شعر های این وبلاگ متعلق به بنده حقیر قطره جدا مانده از ابرهاست من موسیقی باران رو خیلی دوست دارم گاهی اوقات گیتار دلتنگی هامو کوک می کنم و می نوازم (ساز مورد علاقم گیتار که سالها پیش می زدم اما حالا....)